تبليغاتX
پرومته

آفروديت (Aphrodite) عده اي او را فرزند ژئوس و ديونه و جمعي دختر اورانوس  مي دانند.   پس از آنكه كرونوس اعضاي تناسلي پدرش (اورانوس) را قطع كرد، اعضاي تناسلي اورانوس به دريا افتادند و به اين ترتيب آفروديت كه به نام (زن متولد از امواج) يا (متولد از نطفه خدا) معروف شدبدنیاآمد، اورا به نام الهه عشق در يونان مي شناسند كه روميها به او (ونوس) مي گويند. آفروديت به همسري هفائيستوس  خداي لنگ ساکن( لمنوس) درآمد، هفائيستوس را خداي صنعت و آهنگري ميدانند. اما آفروديت( آرس) را كه خداي جنگ بود  دوست مي داشت.

   راز اين دلدادگي را هليوس (خورشيد) به گوش هفائيستوس رساند، و هفائيستوس براي دستگيري آنها دامي ترتيب داد. اين دام تور آهني شكاري بود كه فقط هفائيستوس از طرز كار آن اطلاع داشت و يك شب كه عاشق و معشوق در بستر خواب بودند، تور را به روی آنها كشيد و همه خدايان را به گواهي خواست ، يس از آن هفائيستوس به خواهش پوزئيدون تور را جمع كرد، آفروديت شرمسار و ناراحت به قبرس رفت و آرس به تراس گريخت. از اين معاشقات فرزنداني به نامهاي،‌اروس (eros الهه عشق) آنتروس ( Anteros الهه عشق متقابل يا مخالف) هارموني ) Harmonie كه با كادموس ازدواج كرد) و فوبوس (Phobs تجسم ترس)  كه هميشه همراه پدرش آرس در ميادين جنگ بسر مي برد>بدنیاآمدند. عشقهاي آفروديت تنها با آرس محدود نمي شد . هنگامي كه ميرا (myrrha دختر پادشاه قبرس) بر اثر معاشقات نامشروع خود به درخت (مورد) تبديل شد، پسر زيبايي به نام آدونيس(1) به دنيا آورد كه آفروديت علاقه زيادي به وي پيدا كرد.  البته آدونيس در عنفوان جواني بوسيله گرازي مجروح و كشته شد.

    داستانهاي منسوب به آفروديت بسيار زياد است كه مهمترين آنها چنين است: يك روز اريس (Eris ربه النوع نفاق و خواهر آرس) سيبي به زمين انداخت و قرار گذاشت آن سيب در اختيار يكي از زيباترين ربه النوع قرار گيرد. اين امر باعث درگيري بين هرا، آتنا و آفروديت گرديد. زئوس به پسر خود، هرمس دستور داد اين سه ربه النوع را به (ایدا)در(تروا) ببرد و در آنجا موضوع را به قضاوت آلكساندر كه بعدها به پاريس معروف شد بگذارد ، آنها هر يك در مقابل پاریس درباره زيبايي خود سخنها راندند وهر یک چیزی به پاریس پیشنهاد کردند،از جمله، هرا پيشنهاد سلطنت جهاني را به پاريس هديه كرد، آتنا، خاصيت شكست ناپذيري به او وعده داد و آفروديت نيز وعده داد كه هلن، همسر( منلاس) پادشاه اسپارت را به ازدواج او در آورد. پاريس پيشنهاد آخر را پذيرفت و سيب را به آفروديت داد و هنگاميكه آفروديت هديه اش كه همان هلن بود را به پاريس بخشيد اين عمل باعث جنگ بزرگ تروا گرديد.

  داستان مربوط به معاشقات او: آفروديت  همزمان كه همسر هفائيستوس بود با هرمس (خداي بازرگاني و سفر) نيز ارتباطاتي پنهاني داشت كه حاصل آن پسري بود به نام (هرما آفروديت) و براي اينكه اين راز بر ملا نشود او را مخفيانه به پريان كوه ايدا سپرد ، وقتي هرما آفروديت به سن پانزده سالگي رسيد بسيار زيبا شده بود، ولي از عشق زنان هيچ چيز نمي فهميد. يك روز به درياچه اي رسيد و هوس آب تني كرد و در اين حالت (سالماسيس) پري زيبا روي آن درياچه عاشق او شد، اما او امتناع كرد و سالماسيس اصرار كرد اما نتيجه اي نگرفت. ناچار فرياد زد (اي خدايان، حالا كه اين پسر زيبا نمي خواهد مرا از آن خود كند، كاري كنيد كه ديگر هيچ وقت من و او از هم جدا نشويم. از آن پس سراپاي اين پري با اين پسر آميخت و نسل جديدي از انسان بوجود آمد كه هم مرد و هم زن (خنثي) بود. هرما فروديت تركيب (هرمس آفروديت) مي باشد.

   آفروديت هميشه به صورت زني جوان و بسيار زيبا و قيامه اي هوس انگيز نشان داده مي شد. حيوانات محبوب او كبوتران بودند كه ارابه او را حمل مي كردند و گياهان مخصوص او گل سرخ و مورد بوده است. آفروديت را با زهره در اساطير ايران بر ابر مي دانند.

Adonis(1) : داستان آدونيس از افسانه هاي سوريه بوده است بدين صورت كه تئياس پادشاه سوريه دختري داشت به نام ميرها كه بر اثر خشم آفروديت مجبور شد، با پدرخود همبستر گردد. ميرها با كمك دايه خود(هيپوليته) 11 شب با پدر خود هم بستر شد، اما در شب دوازدهم تئياس متوجه نيرنگ دخترش گرديد و با كاردي به قصد كشتن دختر، به تعقيب وي پرداخت. ميرها به خدايان پناه آورد و خدايان وي را به صورت درخت (مر يا مرد) در آوردند و پس از ده ماه شكافي در پوست درخت پدپد آمد و پسري كه آدونيس نام گرفت، از آن خارج شد، آفروديت كه از زيبايي كودك به وجد آمده بود او را گرفته و پرسفون را مامور پرورش او نمود ، پرسفون نيز كه محو زيبائي كودك شده بود ديگر حاضر به استرداد آدونيس نشد.برای رفع این اختلاف زئوس به داوری پرداخت،و قرار شد يك سوم سال را با آفروديت ، يك سوم با پرسفون و يك سوم ديگر را در هر مكاني كه مايل باشد به سر برد.

   آدونيس بوسيله(نمفها) پرورش يافت و كارش شكار يا به چرا بردن گله ها در مراتع و جنگلها بود و حادثه تأسف انگيز مرگ او نيز داستاني دارد به اين صورت كه اريمانتوس پسر آپولون هنگامي كه آفروديت در درياچه اي آب تني مي كرد به بدن عريان آفروديت خيره شده بود و زمانيكه آفروديت وي را ديد او را كور كرد و اين باعث كدورت آپولون از آفروديت شده بود. پس هنگاميكه آدونيس به شكار رفته بود آيولون گرازي را عليه او شوراند و گراز زخمي كاري به بدن آدونيس وارد كرد كه اين باعث مرگ وي گرديد و به اعتقاد افواه مردم يونان به تعداد قطرات خوني كه از آدونيس جاري شد، آفروديت اشك ريخت كه هر قطره اشك آفروديت يك گل سرخ و از هر قطره خون آدونيس يك شقايق نعمانی روئيد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:31  توسط محسن محمودی مظفر  | 

HERA  : هرا بزرگترين ربه النوع المپ و  دختربزرگ كرونوس و رئا و خواهر زئوس بود هرا نيز مانند ديگر خواهر و برادرهايش توسط پدر ( كرونوس ) بلعيده شده بود كه به وسیله برادرش زئوس كه شكم پدر را درديد به زندگي بازگشت . هنگاميكه زئوس با تيتانها در جنگ بود رئا پرورش هرا را به اوقيانوس OCEAN)  پدر همه رودخانه ها و تجسم آبي است كه در نظر مردمان آنزمان اطراف دنيا را فراگرفته بود) و تتيس TETHYS)  تجسم بارداري زنانه دريا بود كه ار معاشقات اورانوس و گايا متولد شده و از جوانترين تيانيدها بود) سپرد. او پس از رسيدن به سن بلوغ با تشريفات مخصوصي به همسري برادرش زئوس درآمد . البته هرا سومين زن زئوس بود چون زئوس قبل از او با متيس(1) و بعد ازآن با تميس ازدواج كرده بود. از وصلت زئوس با هرا فرزنداني به نامهاي هفائيستوس ( خداي صنعت) ايلي تي ( الهه وضع حمل ) آرس ( خداي جنگ ) هبه ( الهه جواني ) بدنیا آمدند.

هرا به دليل قدرتي كه داشت ( زن بزرگترين خدا بود )  حمايت از زن و شوهرها را برعهده داشت و نگهبان زندگي زناشويي بود، او نسبت به بي وفايي و يا خيانت درزندگی زناشويي بسيار سختگير بود و در زندگي مشترك با زئوس نیز بسیارحسودوکینه جو بود،وبا کینه شدیدی نه تنها عشاق زئوس بلکه فرذندانی را هم که به دنيا مي آوردند مجازات مي كرد، مانند هراكلس كه حوادث دوازده خوان بدستور هرا برای وی ایجاد شد. همچنین برای ایو،اپافوس،سمله، آتاماس، اينوولتو نيز مشكلات عديده اي ايجاد كرد و حتي زئوس گاهي مجبور بود فرززندان خود را از ترس هرا به اشکال حيوانات در می آورد        ( مانند ديو نيزوس را كه بصورت بزغاله درآورد) (الارا)رادرزیرزمین پنهان کند و درهمانجا(تیتوس)را به دنیا آورد . در مورد خشمش نسبيت به تيرزياس(2) چنين بود كه مي گويند: يك روز هرا با زئوس درباره اينكه مرد و زن كداميك بيشتر و بهتر از لذت عشق بهره مند مي شوند و كار بالا گرفت زيرا به عقيده زئوس زنان بيشتر لذت مي برند و هرا اعتقاد داشت كه لذت مردان بيشترا ست در نهايت تصميم بر اين شد كه بروند و از تيرياس كه مدتي مرد و مدتي هم زن بود موضوع را به داوري بگذارند تيززياس راي به نفع زئوس داد وگفت:اگر این کار،ده لذت داشته باشد، يكي از آنها بهره مرد است و نه تاي ديگر  نصيب زنان مي شود هرا از اين داوري ناراحت شده و تيرزياس را نابينا گرد .

گياه مورد علاقه هرا انار و زنبق بود و حيوان مخصوص و مورد علاقه اش طاووس بود كه چنانچه مي گويند پرهاي طاوس تصويري از آرگوس(3) و چشمان متعدد او بود

 

METIs(1)  :متیس به معني احتياط و هم به معني خيانت است متيس دختر اوقيانوس و تتيس بود و معجوني كه زئوس به کرونوس خوراند كه بر اثر آن كرونوس فرزندان خود را كه بليعده بود دوباره به دنيا آورد از ابتكارات متيس بودو هنگاميكه گايا و اورانوس به زئوس خبر دادند كه از متيس فرزندي متولد خواهد شد كه وي زئوس را از سلطنت خلع خواهد كرد زئوس به راهنمايي گايا متيس را بلعيد و پس ازچندي آتنا رااز درون کاسه سرش به دنيا آورد .

TIRESIAS(2)  : تير زياس پسر اورست و كاركيلو مي باشد تيزياس روزي در كوهستان ( سیلنه ) مشغول گردش بود دو مار را در حال جفت گيري ديد ، يكي از آنها را مجروح كرد و ديگري را كه ماده بود كشت . اين عمل باعث شد كه او مبدل به زني گردد و پس از هفت سال در حاليكه با ز در همان محل مي گشت  دو مار ديگر ديد كه جفت گيري مي گردند باز يكي را مجروح و اينبار مار نر را كشت كه اين عمل باعث شد به حالت اوليه خود درآيد .

ARGOS(3) : آرگوس صا حب چشمان متعددي بود كه در همه بدن اوبصورت پراكنده  وجود داشت وی دارای قدرت فوق العاده اي بود، هرا اورا نگهبان براي رقيب عشقي خود(ايو) كه به صورت گاوي درآمده بود گماشت و آرگوس ايو را به درخت زيتوني در ( مي سن ) بست و چون چشمان متعددي داشت مي توانست به خوبي اورا تحت نظر قرارداهد و از چشمان متعدد او فقط نيمي از آنها به خواب مي رفت و هميشه نيمي بازبود زئوس به( هرمس) دستور داد تا محبوبه اش را نجات دهد و هرمس به وسيله چوبدستي نازك خود كه معجزه آميز يود كليه چشمان آرگوس را به خواب فرو برد وسپس او را کشت، هرا براي جاودان ساختن آرگوس كه به او خدمت مي كرد چشم هاي او را به بال و پر پرنده مخصوص خود طاووس منتقل كرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:6  توسط محسن محمودی مظفر  | 

  پوزئيدون (Poseidon) : پسر كرونوس ورئا و برادر كوچك زئوس بود

 كه در تقسيم جهان بعد از شكست كرونوس دریاها به او رسيد و اورا

 خداي مطلق دريا مي دانستند. پرورش دوران كودكي وي توسط

 تلكين ها (1) و كفيرا دختر اوشن صورت گرفت و هنگامي كه به سن

 بلوغ رسيد عاشق هاليا خواهر تلکين ها شد و از اين وصلت شش پسر

 و يك دختر بنام رودس گرديد این موضوع در جزيره اي صورت

 گرفت که بعد از آن  بنام او جزیره رودس نامگذاري گرديد.

   پوزئيدون نه تنها حكومت امواج را بلكه ايجاد رگبارهاي توأم با

 رعد و برق را نيز در اختيار داشت و مي توانست با سه شاخه خود

 صخره هاي بزرگ ساحل را از جاي خود كنده و به وسيله همان

سه شاخه مخصوص چشمه ها را جاري كند .

پوزئيدون با هرا و آتنا ، در توطئه اي كه هدفش بزنجيز كشيدن زئوس

 بود شركت جست ولي در برابر تهديد( بر ياري) از تصميم خود صرفنظر كرد .

پوزئيدون مدت يكسال ، با آپولون و ائاك به ساخت حصارتروا پرداخت

 ولي لائومدون از پرداخت دستمزد مقرر به وي امتناع كرد و پوزئيون

 براي انتقام ، موجود دريايي عجيبي را مامور آزار و غارت مردم تروا كرد و

اين منشاء كينه پوزئيدون نسبت به تروائي ها بود و به همين جهت در جنگ

 تروا به نفع آكئي ها مداخله كرد .

هنگاميكه افراد بشر در شهرها ساكن شدند ، خدايان تصميم گرفتند كه هركدام ،

 يك يا چند شهر را به ستايش و تجليل خود اختصاص دهند . كه در اين ميان

 چند شهر در همين حال مورد نظر چند تن از خدايان بود و اين باعث اختلاف

 آنها شد و ناچار حكميت در اين مورد را به زيردستان خود و حتي به افراد بشر

 واگذار كردند و در اين قضاوتها بخت با پوزئيدون مساعدت نكرد . از جمله :

1 اوبا هليوس ( خورشيد ) بر سر شهر کرنت به مبارزه پرداخت و چون حل

 اختلاف به( برياري) واگذار گرديد او به نفع هليوس راي داد.

2 بر سر شهر اژين با زئوس درگير شد كه در آنجا نيز رئوس بر او غلبه كرد .

3 در ناكسوس با ديونيزوس

4 در دلف با آيولون

5 در ترزنه با آتنا كه در همه راي به شكست او دادند

6 و در آتن نيز كه معروفترين مبارزات او بود .پوزئيدون مدعي آتن بود و

 اول او با سه شاخه خود دريايي بر فراز آكرويل بوجود آورد شهر را به

 تصرف درآورد اما آتنا با عجله بدنبال وي رفت و سكروپس را فرا خوانده ،

 او را شاهد فعاليتهاي خود نمود و آتنا درخت زيتوني در آنجا كاشت سپس

 مدعي مالكيت شهر شد زئوس  قاضي اين مجادله قرار گرفته بود و خدايان

 المپ بعنوان حكم تعیين شدند كه آنها راي به نفع آتنا دادند و سكروپس

 شهادت داد كه آتنا نخستين بار درخت زيتوني را روي تخته سنگهاي آكروپل

 كاشته است و ... . پوزئيدون نيزكه سخت متغير شده بود ، جلگه الوزيس را زير آب فرو برد .

پوزئيدون روابط عاشقانه مختلف و متعددي داشت ولي بر عكس فرزندان زئوس

 كه همه قهرماناني نيكوكار بودند اولاد پوزئيدون افرادي بدخواه و خشن محسوب

 مي شدند مانند:

از وصلت باتوزا پوليفم ( يكي از سيكلوپها ) از وصلت با مدوز ، كريزائور

 ( مرد شمشيرطلايي ) و پگاز ( اسب بالدار ) واز ازدواج با آميمونه ، نوپليوس

 ( باني شهر ناپل ) و از وصلت با ايفي مدي ، آلوادها ( 2 ) بدنيا آمدند . پوزئيدون

 روابط عاشقانه اي نيز با دمتر داشت ، كه از اين روابط ، دختري كه به زبان

آوردن نام او ممنوع بود( او را به صورت اعم ، خاتون مي خواندند ) و آريون

 اسبي كه آدراست در اردو كشي هفت فرمانده به تب بر آن سوار شد بدنيا آمدند .

 پوزئيدون همسر رسمي و مشروعي داشت به نام آمفيتريت كه يكي از نرئيدها

بود كه از او صاحب فرزندي نشد .

پوزئيدون را معمولاً در حالي كه سه شاخه اي در دست داشت

 ( اسلحه مخصوص ماهيگيراين ) و بر ارابه اي كه با حيوانات عجيب كه نيمی

از بدنش اسب و نيم ديگرش مار بود و اطراف اين ارابه را ، ماهي ها ،

 خوك هاي بحري ، انواع و اقسام موجودات دريايي از قبيل نرئيدها و غيره

 فراگرفته بودند ، تصوير مي شد.

 

(1)تلكين ها (  Telchines  ) : پريان مخصوص جزيره رودس ،

 پسر دريا ( پونتوس و زمين مي باشند كه يكي از خواهرها به نام هاليا

 با پوزئيدون ازدواج نمود تلكين ها به كمك كافيرا به پرورش او پرداختند ،

و همچون وظایفی را که کورتها برای پرورش زئوس انجام می دادند آنها

 نيز به عهده گرفتند.

ابتكار تراشيدن پيكر خدايان را به آنها نسبت مي دادند . آنها جادوگران

 ماهري هم بودندو مي توانستند باران و برف و تگرگ از آسمان نازل كنند و

 همچنين خود را به هر شكلي درآوردند . آنها را به شكل موجوداتي نيمه دريايي

 و نيمه زميني يعني قسمت پايين بدن آنها را به شكل ماهي يا مار تصور

 مي گردند . و چنين معروف است كه آنها جزيره رودس را براي آنكه به بر و

 بي حاصل باشد ،با آب استيكس ( رودمرده ) آبياري كردند كه اين عمل

موجب خشم خدايان برآنها شد ، آپولون با تير هاي خود آنها را كشت و

 زئوس نيز به وسيله صاعقه  آنها را كشت و به قعر دريا پرتابشان كرد.

 

(2)آلوادها ( ALOADES ) ايفي مدي عاشق پوزئيدون شد و عادت

 داشت كه براي گردش به كنار دريا رفته ، امواج دريا را با دست بگيرد

 و در سينه خود بريزد عاقبت پوزئيدون تسليم او شد و از اين پيش آمد

 دوپسر به نامهاي اوتوس و افيالتس که به آلوادها معروف شدند و

 از ژئانها بودند متولد شدند اين دو پسر هرسال پنجاه سانتيمتر از عرض

 و يك متر و هفتاد سانت از قد بزرگ مي شدند و وقتي كه به 9 سالگي

 رسيدند تقريباً چهارمتر عرض و 17 متر طول داشتند و زماني که  تصميم

 گرفتند به جنگ خدايان بروند  اين جنگ باعث شكست  و به هلاكت

 رسيدن آنها  شد .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:19  توسط محسن محمودی مظفر  | 

هادس: خداي اموات و يكي از برادران زئوس بود كه پس از

 

 آنكه زئوس و يوزئيدون و هادس بر تيتانها غلبه كردند هريك از

 

 حكومت قسمتي از جهان را به عهده گرفتند و دنياي زيرزمين

 

يعني انفرس (اقامتگاه ارواح) و تارتار (دوزخ) به هادس رسيد.

 

 وي جنگ با تيتانها شركت كرد و سيكلوپها او را با كلاهي مجهز

 

 نمودند كه هر كسي آن را بر سر مي گذاشت از انظار مخفي مي شد.

 

 هادس در اقامتگاه ارواح به كمك جمعي از شياطين و اجنه مانند

 

 كارون(۱ )و آكرون(۲ )با كمال بي رحمي بر اموات حكومت

 

مي كردو به هيچ كدام از آنان اجازه بازگشت به دنياي زندگان

 

 نمي داد. پرسفون دختر دمتر نيز كه دختري سنگدل و بي رحم 

 

 شریک سلطنت وي بود. هادس عشق شديدي به پرسفون داشت

 

 منتهي زئوس (پدر پرسفون) كه مي دانست در صورت وصلت

 

هادس با پرسفون وي بايد هميشه در عالم ارواح بسر ببرد با

 

 ازدواج آنها موافقت نمي كرد و هادس هنگامي كه پرسفون در

 

 جزيره سيسيل مشغول بازي با همسالان خود بود او را ربود.

 

   زئوس فرمان داد تا هادس دخترش را برگرداند ولي هادس

 

كه از پيش چنين واقعه اي را حدس مي زد يك حبه انار به 

 

 پرسفون خوراند. چون هر كس در اقامتگاه ارواح چيزي

 

مي خورد ديگر نمي توانست به دنيا برگردد بنابراين با وجود

 

 فرمان زئوس،‌پرسفون مجبور بود چهار ماه از سال را نزد

 هادس بماند.

   هادس برخوردي نيز با  هراكلس داشته كه در اين نبرد

 

 پيروزي به نفع هراكلس رقم مي خورد. نام هادس را كه به

 

 معني (نامرئي) است هيچكس جرأت نداشت بر زبان بياورد،

 

 چون با اين عمل وي به خشم مي آمد. بنابراين اغلب او را به

 

 نام (پلوتون) به معني ثروتمند ياد مي كردند و اين عنوان

 

 اشاره اي به حاصلخيزي زمين و ثروت معادن درون آن بود.

 

 

 ۱ـ کارون: يكي از ملكهاي دنياي زيرزميني بود كه وظيفه او

 

 عبور دادن ارواح از باتلاق اكرون به آنطرف رودخانه اموات

 

بود و هر يك از اموات به پاداش اين عمل يك آبول به او

 

مي دادند و به همين مناسبت هنگام تدفين اموات، سكه اي در

 

 دهان آنها مي گذاشتند. كارون را به صورت پيرمردي بسيار

 

 زشت با ريش انبوه و مجعد و جوگندمي تصوير مي كردند.

 

 وي پالتوئي پاره و مندرس بر تن و كلاهي گرد بر سرداشت.

 

 راهنمائي قايق اموات، بدون پاروزدن بعهده او بود. چون

 

 وظيفه پاروزدن را خود ارواح بر عهده داشتند.

 

در نقاشيهاي مقاير اتروسك، كارون را به صورت يك شيطان

 

بالدار كه در ميان موهاي او تعدادي مار نيز مشاهده مي شد

 

 و در دستش يك چماق داشت،‌تصوير مي كردند و از اين

 

موضوع ميتوان حدس زد كه كارون در نزد اتروسكها (رب النوع مرگ)

 

 و وظيفه او كشتن اشخاص محتضر و كشيدن آنها به دنياي

 

 زيرزميني بوده است.

 

 ۲-  آكرون: يكي از پسران زمين (گايا) بود كه بر اثر خطائي

 

 كه مرتكب شد محكوم شد در زيرزمين بماند. زيرا در هنگام

 

جنگ خدايان المپي با ژئانها آكرون به ژئانها كه احساس عطش

 

 شديدي مي كردند آب داده بود. آكرون رودخانه اي بود كه

 

 ارواح براي وصول به قلمرو اموات از آن مي گذشتند اين رود

 

 تقريباً راكد و كناره هاي آن از ني و لجن پوشيده بود.

 

  آكرون پس از وصلت با ارفته (الهه تاريكي) صاحب پسري

 

 شد به نام اسكالافوس كه دمتر او را به صورت جغدي در آورد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 13:48  توسط محسن محمودی مظفر  | 

زئوس: كوچكترين پسر كرونوس و رئا و از دومين نسل خدايان 


يعني خدايان المپي بود. زئوس در كوه ايدا در كرت بدنيا آمد:


پس از نجات توسط مادرش( رئا)  در همانجا دوران کودکی

خود را طی نمود و كورتها و الهه ها مأمور تربيت وي شدند. دايه او


 بزي بود كه به او شير مي داد به نام آمالته ( يكي ازالهه ها ) و


 هنگامي كه آن بز مردزئوس پوست او را به عنوان سپر خود،‌


برداشت و قدرت اين سپر،‌نخستين بار در جنگ زئوس با تی تانها


 بر زئوس معلوم گشت زئوس غير از شير بز از عسل نیز تغذيه


 مي كرد. وی پس از آنكه به اندازه كافي رشد كرد با كمك برادرانش


 بر پدرغلبه نمود و پس از پيروزي دنيا را به قيد قرعه بين خودشان


 تقسيم نمودند. آسمان به زئوس دريا به پوزئيدون و دنياي زيرزميني


به هادس تعلق گرفت. منتهي زئوس حق اولويت وتقدم خود را در دنيا


 محفوظ نگهداشت.


وصلتهای زئوس:  اولين ازدواج زئوس به لحاظ تاريخي با متيس دختر


اوقيانوس بود. متيس براي فرار از اين ازدواج به شكلهاي مختلف 


درآمد و در نهايت به هيئت مادياني در آمد و در اين وضع زئوس


 با او همبستر شد.بنا به روايتي گايا به زئوس گفته بود كه اگر متيس


دختري بزايد پس از او پسري خواهد زائيد كه ان پسر زئوس را از


حكومت خلع خواهد كرد. زئوس پس از تولد آتنا او را بلعيد وهنگامی


 که زمان آزادي فرا رسيد زئوس به هفائيستوس دستور داد كه فرقش


 را با ضربه تبري بشكافد و به اين ترتيب آتنا كه كاملا مسلح بود از


 سرزئوس بيرون آمد. زئوس پس ازمتيس با تميس يكي از تيتانيدها


ازدواج نمود كه از اين وصلت اوللس هورها (فصول) به نامهاي


 ايرنه (صلح) او نوميا (ديسيپلين)و ديسه (عدالت) و بعد موارها كه


 تجسم سرنوشت هر فرد و يا قسمتي كه در اين دنيا نصيب هر كس


 مي گردد بدنيا آمدند.و حتي عدهای معتقدند از ازدواج زئوس با ديونه


 ( يكي  از تيتانيدها )آفروديت بدنياآمد و از وصلت با اورينومه


 (دختر اوقيانوس) كاريتها(1) متولد شدند. و از وصلت با


منموزينه كه( يكي ديگر از تيتانيدها ) موزها بدنيا آمدند و از ازدواج


 زئوس بالتو، آپولون و آرتميس متولد شدند. البته به روايت هزيود،


 وصلت مقدس (ازدواج زئوس با هرا) كه خواهرش بود در این زمان


 صورت گرفت ولي معمولاًتاريخ اين همسري را به زمانهاي قديم تر


 نسبت داده اند وتولد هبه (تجسم جواني) ايلي تي(فرشته زايمان)


و آرس(خداي جنگ) نتيجه اين وصلت می دانند . از ازدواج با ديگر


 خواهر خود يعني دمتر(ما در زمين) پرسفون متولد شد و اين فهرست


 مهمترین ربه النوعهایی بود كه با زئوس وصلت كردند .ارتباط زئوس


 با افراد بشر بي شمار بوده كه در اينجا به تعدادي از آن اشاره مي شود.


 هراكليدها را از اعقاب زئوس مي دانند همينطور آژاكس و آشيل رااز


نواده هاي او مي دانند و


      اگر چه داستان نويسان قديم اين وصلت ها را به هوسراني زئوس


 منسوب مي كنند ولي شعرا و داستان نويسان متقدم،دلايل معقولي،‌براي


 وصلتهای زئوس و افراد انساني  ذكر كرده اند. چنانكه تولد هلن به اين


 مناسبت بود كه از ازدياد جمعيت كثير يونان و آسيا با ايجادجنگ و


كشتارنفوس جلوگيري مي شود و مقصود از ولادت هراكلس اين بود كه


 قهرمان لايقي بتواند زمين را از خطرموجودات عجيب وغریب و شرور


 نجات دهد.


   خلاصه آنكه،‌اين نوع توليد نسل،‌به نظر زئوس يك عمل خدائي و مفيد


 بوده گاهي اين وصلتها در حالي كه زئوس باشكال حيواني یا ديگر


 صورتها درمي آمد صورت مي گرفت. زئوس به صورت گاوي


در آمده با اوروپ وصلت كرد با لدا به صورت يك قو با دانائه


 به صورت باران طلا درآميخت و اين اقدامات براي آن بوده است


 كه زئوس جانشين خدايان محلي گردد.اين خدايان محلي ظاهراً به


 همين صورت ها مورد ستايش مردم بوده اند. گاهي نيز